زیباترین هدیه خدا
زیباترین هدیه خدا
قالب وبلاگ



[موضوع : ]
[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 8:00 ] [ مامان خانمی ]

 

سلام محمدسجاد گلم اینم عکسای تولدت و یه سری از جدیدترین عکسات

پسر قشنگم منو ببخش بابت دیر گذاشتن عکسات

 

اینم یه سری از جدیدترین عکسات خوشگل مامان

 

ان شا الله همیشه سالم و سلامت باشی همه زنرگیه من

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 28 تير 1394 ] [ 17:44 ] [ مامان خانمی ]

سلام پسر نازنینم

سلام محمدسجاد شیرینم

واقعا مامان رو ببخش که کوتاهی کرد و سه ماه هست که برات چیزی ننوشته 

باور کن بخاطر شیطنتهای خودته که اصلا وقت نمیکنم برات بنویسم

جونم برات بگه که شانزده اردیبهشت تولدت بود کلی زحمت کشیدم که اولین سال تولدت خوب برگزار بشه

خداروشکر خیلی خوب بود و با اینکه موقع کیک بریدن خیلی نق زدی و گریه کردی اما در کل خیلی خوش گذشت

کلی لباس و پول و اسباب بازی جمع کردی

محمدسجاد قشنگم مامان خیلی خوشحاله که تو کنارشی

از خدا میخام که تو رو واسه من حفظ کنه و خودش مراقبت باشه

گل من دو هفته بعد از تولدت شروع کردی به قدم برداشتن الان که نزدیک چهارده ماهت تموم بشه قشنگ راه میری مامان قربون اون پاهای کوچولوت بشه

عاشق دد رفتن هستی و همش کفشاتو برمیداری و میگی پات کنیم و ببریمت بیرون

بابا آب دد ماما رو خوب میگی

به تاب میگی تا

هروقت هم شیر میخای میگی گیخ

خیلی کلمات دیگه هم نامفهوم میگی

خیلی ورو جک و شیطون بلا شدی در لباسشویی رو باز میکنی و سرتو میکنی توش هرچیزی هم که گم بشه باید تو لباسشویی دنبالش بگردم

در فریزر رو هم همش باز و بسته میکنی که مجبور شدم به یه جایی ببندمش که نتونی باز کنی

عاشق تلفن هستی میری گوشی رو برمیداری و به زبون خودت صحبت میکنی هرچیزی هم که دستت میاد پیش گوشت میزاری و میگی ابه به جای الو بله

دیگه برات بگم که عاشق تاب و سرسره و پارک رفتن هستی 

زیاد با بچه ها ی همسنت بازی نمیکنی و اگه بیان پیشت ازشون فاصله میگیری

الله اکبر رو بلدی بگی تا دستامون رو آب میزنیم جانماز رو میاری و میگی الله اکبر

موقع نماز خوندن ما با مهر بازی میکنی اما تا میخایم سجده کنیم مهر رو برامون میزاری خودت هم بلدی سجده کنی الهی مامان برات بمیره

عاشق اذان و قرآن هستی تا تلویزیون نشون میده قشنگ گوش میدی

دیگه جونم برات بگه تو این یکماهه اخیر دوتا اتفاق بد برات افتاد

اول اینکه دستت رو با اتو سوزوندی اونم یه اتویی که ده دقیقه بود خاموش بود و من اونو تو هزار تا پستو قایم کرده بودم نمیدونم اونو چه جوری پیدا کرده بودی دوتا از انگشتات تاول زد قربونت دستات برم

خیلی طول مشید تا خوب شد 

تازه خیالم از دست تاولات راحت شده بود که امروز داشتی بازی میکردی خوردی زمین صورتت محکم خورد به ماشین اسباب بازیت پیشونیت کبود شد پشت یکی از چشمات خون مرده شد دماغت هم یه کوچولو زخم شد

من تا صورتت رو دیدم وحشت کردم و به بابایی گفتم ببریمت دکتر کلی برات گریه کردم الان هم صورتت رو میبینم خیلی غصه ام میشه و همش قربون صدقه ات میرم

دکتر پماد و قطره داد امیدوارم که چشمت خوب بشه و خدایی نکرده خون نیافته

پسر گلم همش به اینور اونور میخوری و دست و پات همش زخمه

من باید با چهارتا چشم ازت مراقبت کنم

راستی وزنت هم اصلا خوب نیست همش هشت کیلو و دویست هستی قدت هم هفتاد و نه هست

از بس وروجکی و ورجه وورجه میکنی از موقعی که راه رفتن یاد گرفتی یه لحظه هم نمیشینی

دندونای آسیابت رو هم داری در میاری دکترت میگفت بخاطر اون دندونا تا چندماه ممکنه خوب وزن نگیری

واکسن یکسالگیت رو هم زدی و خداروشکر اذیت نشدی و تب نکردی

راستی الان دیگه خودم تنهایی میبرمت حموم تو هم عاشف آب تنی هستی 

الان دوهفته است که هوا گرم شده هر روز میبرمت آب تنی

ببخش عزیزم چون سه ماه بود برات ننوشته بودم این پست خیلی طولانی شد

اگه چیزی یادم اومد تو پست بعدی برات مینویسم

عکسا هم با عرض پوزش انشالله پست بعدی



[موضوع : ]
[ دوشنبه 8 تير 1394 ] [ 23:58 ] [ مامان خانمی ]

سلام پسر عزیزتر از جانم

سلام محمدسجاد قشنگم

سلام همه زندگی و عمر و جوونی مامان

پسر گلم امروز یازده ماهت هم تموم شد و وارد دوازدهمین ماه زندگیت شدی و من هروقت به این موضوع فکر میکنم اصلا باورم نمیشه که مادرشدم

پسر خوبم شما الان چهارتا دندون خوشگل داری پنجمی و ششمی هم داره درمیاد

این روزا خیلی وروجکتر از قبل شدی و تقریبا بهانه گیر

عاشق پریز برق و دکمه هود و هرچیز نورانی هستی

همش با انگشت بهم نشون میدی که بلندت کنم و دکمه هود رو خاموش روشن کنی اگه من اینکار و نکنم میری سراغ بابات اگه اونم قبول نکنه میزنی زیر گریه

اینقدر هم که لوس هستی تا یه چیز رو میخای و ما قبول نکنیم سریع گریه میکنی اونم با بغض

کلا دیگه وسایلای خونه از دست شما در امان نیست

الان نزدیک یک هفته است که غذاهای خودمون رو بدون ادویه و فلفل درست میکنم که تو هم بتونی بخوری

دوست داری و استقبال میکنی

امیدوارم وزنت یه خورده بالا بره

گفتنی ها خیلیییی زیاده

آهان راستی واسه تولدت کلی برنامه ریزی کردم امیدوارم که خوب بشه و بتونم همه کارامو سروقت انجام بدم

پسر خوشگل من شما الان بابا و دد و آبه و ماما رو خوب میگی

غذا هم که میخوری سرتو تکون میدی و میگی به به

به شیر هم میگی گیغ

هروقت اذان میزنه  و میخاد الله اکبر رو بگه تا الله رو میگه تو میگی أبر

هرچیزی هم که دستت میاد مثل گوشب تلفن میگیری پیش گوشت 

وقتی داری ماشین بازی میکنی صدای ماشین در میاری و میگی وووووو

خلاصه هرچیز جدید رو زود تقلید میکنی پسر باهوش من

خیلی دوستت دارم شیرینیه زندگیه من

خداروهزاران بار شکر میکنم که تو رو به ما داد

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 16 فروردين 1394 ] [ 23:24 ] [ مامان خانمی ]
سلام پسر عزیزم سلام محمدسجاد گلم الان که دارم برات مینویسم ساعت 22:27 دقیقه هست 29 اسفند 1393 هست حدود چهار ساعته دیگه سال تحویل میشه و این اولین سال تحویل شماست و من خیلی خیلی خوشحالم که تو کنار ما هستی و این بهترین سال تحویل عمر منه البته شما الان خوابی و مطمئنم لحظه تحویل سال هم همینجوری خواب هستی پسر خوبم امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی و لبت همیشه خندون باشه امیدوارم عاقبت به خیر بشی تو زندگیت همیشه موفق باشی عزیز دلم دلم میخاد اینو بدونی که قلب مامان همیشه واست میتپه و همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت خدایا ازت ممنونم که محمدسجاد رو بهم دادی لطفا خودت هم برام حفظش کن و همیشه مراقبش باش سال نوت مبارک محمدسجاد کوچولوی من

[موضوع : ]
[ جمعه 29 اسفند 1393 ] [ 22:24 ] [ مامان خانمی ]

سلام قند و عسل مامان

محمدسجادگلم

الان که دارم برات مینویسم شما در خواب ناز به سر میبری

اومدم برات بگم که سومین دندونت هم یک هفته ای هست که دراومده

شما الان مشغول درآوردن دندون چهارم هستی

الهی مامان قربونت بره که وقتی میخندی دندونای موش موشیت دیده میشه

طبق معمول شیطون و بازیگوش هستی

بدجور به اجاق گاز علاقه داری و همیشه زیر غذای منو خاموش میکنی

جدیدا بیرون رفتن رو متوجه میشی و وقتی بابایی بیرون میره تا دم در دنبالش میری وقتی میبینی تو رو باخودش نمیبره و در و میبنده تو هم گریه میکنی

البته تا میبینی من هستم ساکت میشی عسلکم

احساس میکنم جدیدت خیلی مامانی شدی

از خاب پاشی من بغلت نکنم و نازت نکنم گریه میکنی حتی اگه کس دیگه ای بغلت کنه بازم آروم نمیشی

الهی مامان قربونت بره که اینقدر وروجکی

همش میری تو اتاق و به وسایل دست میزنی مخصوصا کامپیوتر تا بهت میگیم نرو برمیگردی یه نگاهی میکنی و باخنده به کارت ادامه میدی تا میایم بگیریمت باسرعت بیشتری میری و فکر میکنی داریم باهات بازی میکنیم

پسر خوشگلم چندتا عکس از شیطنتات دارم که انشالله تو پست بعدی برات میزارم



[موضوع : ]
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 6:48 ] [ مامان خانمی ]

سلام دوستای گلم

میشه طرز تهیه آش دندونی رو بهم بگین

توش سبزی نداره?

خوشمزه هست?

ممنون



[موضوع : ]
[ جمعه 17 بهمن 1393 ] [ 11:42 ] [ مامان خانمی ]

سلام محمد سجاد جونم و سلام دوستای عزیزم

پست دندون درآوردن جوجه طلایی رو که براتون گذاشتم

امروز براتون عکس آوردم 

چندتا عکس جدید از پسر خوشگلم و چندتا عکس هم از کیک دندونی کوچولویی که مامان جون محمدسجاد واسش پخته

بفرمایید ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ چهارشنبه 15 بهمن 1393 ] [ 8:15 ] [ مامان خانمی ]

سلااااااااااااام محمدسجاد خوشگلم

بدون مقدمه میخام برم سر اصل مطلب

بالاخره دندونای کوچولوت هم در اومد

اونم دوتا دندون موش موشی

الهی مامان فدات بشه که بالاخره بعد از هشت ماه و بیست و چهار روز انتظار دندون درآوردی

الهی برات بمیرم خوشگلم وقتی با لیوان بهت آب میدم دندونای کوچولوت رو بهش میزنی و تق تق صدا میده

منم کلی قربون صدقه ات میرم

دیگه داری بزرگ میشیا نفس من

چقدر روزا تندتند میگذره

روز به روز داره توانایی هات بیشتر میشه

امروز مبل رو گرفتی و بلند شدی بعد هم همینجوری از اونور مبل یه ذره یه ذره راه اومدی تا طرف دیگه مبل

خیلی وروجک و بلا که بودی و بلاتر هم شدی

دیگه هیچی تو خونه از دست تو درامان نیست

خودتو به لباسشویی و گاز میرسونی و با هزار زور و زحمت بلند میشی و با دکمه هاشون بازی میکنی

یه بار داشتم غذا درست میکردم زیر ماهی تابه رو روشن کرده بودم که ماهیتابه داغ بشه وقتی کوکوها رو ریختم دیدم هیچ جلز و ولزی نمیکنن

متوجه شدم چند دقیقه پیش که شما وروجک خان اومده بودی تو،آشپزخونه و داشتی آتیش میسوزوندی زدی گاز و خاموش کردی

الهی مامان فدات بشه گل پسر من

امید زندگیه من

نفس من

عمر من

جدیدا هم یاد گرفتی مشغول هرکاری باشی تا صدات میکنم خوشگلم سریع برمیگردی و با لبخند بهم نگاه میکنی

دیروز هم بهت یاد دادم دستم و جلوت میگیرم و بهت میگم محمدسجاد بزن قدش  تو هم محکم دستتو میزنی به دستم خیلی از این کار خوشت میاد

هر روز من و تو با این بازیا و کارای جدید تو باهم خوش میگذرونیم

انشالله خدا این روزای خوب و شیرین رو ازمون نگیره

خیلی دوستت دارم و برات میمیرم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 13 بهمن 1393 ] [ 6:43 ] [ مامان خانمی ]

سلام پسر قشنگم

سلام وروجک مامانی

الان بار سومه که دارم این مطلب رو برات مینویسم

دوبار نوشتم ولی پاک شد

پسر گلم یه مدته تنت قرمز و خشک شده بردمت پیش خانم دکتر گفت که اگزماست و پوستت فوق العاده حساسه

گفت دیگه بهت حریره بادوم ندم خودم هم بادوم و چیزای ترش و شور نخورم

گفت که باید لباسات فقط نخی باشه، نباید عرق کنی،روی پتوت هم باید یه پارچه بگیرم که به تنت نخوره،شامپو بدنت رو هم عوض کرد

یه لوسیون هم داده که از موقعی که اونو زدم یه خورده بهتر شدی ولی دکتر گفت تا دوسالگیت ممکنه همینجوری باشه

وزنت هم هفت کیلو هشتصد بود که خب کمه دیگه

دندونات هم معاینه کرد و گفت جای دندون رو لثه هات افتاده ولی تا لثه کنار بره و دندون در بیاد ده یا یازده ماهگیت میشه

الهی قربونت برم که تو همه چی تنبلی جز حرف زدن و شیطونی کردن

دیگه کلمه بابا رو میگی

هروقت هم که گریه میکنی که بغلت کنم ماما هم میگی

وقتی بابا داره باهات ماشین بازی میکنه صدای غام غام در میاره تو میخای حرف اونو تکرار کنی ولی میگی گق گق

وقتی بابایی داره میاد خونه تا صدای کلید رو میشنوی سریع به طرف در برمیگردی و میخندی تا بابا رو میبینی ذوق میکنی تا بغلت کنه بابا هم باید اول یه خورده بغلت کنه تو خونه بچرخوندت بعد لباساشو عوض کنه وگرنه دنبالش راه میافتی و گریه میکنی

جدیدا یاد گرفتی زبونتو درمیاری یا اینکه با لبات صدا درمیاری

موقع بازی هم کلی واسه خودت جیغ میزنی

عاشق تلویزیون نگاه کردنی اوایل بابایی نمیذاشت نگاه کنی میگفت واسه مغزت ضرر داره اما از پس تو بر نیومد و بی خیال شد

شما هم عاشق تبلیغ لوسی هستی

حتی وقتی خوابی تا لوسی میده بیدار میشی و نگاه میکنی

به هرکس میگفتم باور نمیکرد تا اینکه یه بار خونه مادرجون همین اتفاق افتاد و همه تعجب کرده بودن

تبلیغای آی فیلم رو هم دوست داری و با دقت نگاه میکنی اگه کسی بیاد جلوت سرت رو کج میکنی که تلویزیون رو ببینی

منم عاشق این لوس بازیات هستم

تلفن رو هم دوست داری وقتی دارم با تلفن حرف میزنم هرجا باشی خودتو میرسونی و با سیم تلفن بازی میکنی

بعضی موقع عزیزجون از پشت تلفن که نازت میده یه خورده به تلفن نگاه میکنی یه خورده به من بعد میخندی فکر میکنی منم

الهی قربون این شیرین کاریات

خلاصه که خیلی از این کارای بامزه انجام میدی اما اگه هنشو بنویسم خیلی میشه

خلاصه که از باتو بودن خیلی لذت میبرم

ممنون که هستی نفسم

بریم سراغ چندتا از عکسات

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 8:50 ] [ مامان خانمی ]

سلام دوستای خوب و عزیزم

پسر کوچولوی من دیروز هشت ماهش تموم شد و وارد نه ماه شد

اما هنوز از دندوناش خبری نیست که نیست

اما من میخام از الان واسه جشن دندونیش برنامه ریزی کنم

جشن خیلی بزرگی نیست میخام فقط خانما و بچه هاشون رو دعوت کنم

حدود سی نفری میشن

اما گیفت و کارت تشکر و وسایلای مورد نیاز رو بلد نیستم درست کنم

این موسساتی هم که این چیزارو درست میکنن خیلی گرونه

میخاستم اگه میشه شما بهم کمک کنین و بهم بگین که باید چیکار کنم

ممنونم

منتظر نظراتتون هستم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 17:26 ] [ مامان خانمی ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محمدسجاد عزیزم شما در تاریخ93/2/16 در ساعت 9:50 دقیقه یا دور سر 33 با وزن سه کیلو وپنجاه و با قد 49 قدمای نازتو روی چشمای ما گذاشتی و زندگی من و بابایی رو شیرینتر از قبل کردی. انشالله همیشه در پناه صاحب اسمت باشی
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته گذشته : 2
کل بازدید : 12466
امکانات وب

0.071170091629028